تبليغاتX
سیم خاردار
یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390
.
ریز نوشت به روز شد .  .  . و میشود
+ نوشته شده در 3:59 توسط سرباز گمنام.
جمعه نوزدهم اسفند 1390
یا زهرا سلام الله علیها . . .
وقتی آدم رو از وبشون حذف میکنن . . . و لینکشون  . . .

وقتی دوستاشون با نام دوست فلانی میان تو 15 دقیقه 20 تا کامنت میزارن و فحاشی میکنن . . .

وقتی جز تهمت کاری بلد نیستن . . .

وقتی نمیشنون حرفام رو . . .

وقتی  . . .

اونوقت ؛

میرم پیش خودش دیگه فقط

خودش که نه حذف ام میکنه . . .

نه فحاشی میکنه . . .

نه تهمت میزنه . . . تازه ستار العیوب هم هست . . .

همه حرفام رو هم میشنوه همیشه . . .

میرم پیش خودش از این به بعد . . .

ایجا هم بمونه برای اهل اش . . . حالا یا من اهلی نیستم یا اهل اینجا نیستم؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!11


+ شما که فحاشی میکنی به نام دوست فلانی !!!! بیا بازم فحش بده ! راحت باش. اون دنیا هم هست !

+ سرباز گمنام و ریز نویسی دیگه نیست که بخواد برای کسی نظر بده....پس من نیستم اونی که با اسامی من نظر میده . . .کلی حرف داشتم بزنم اما . . .

+ حلال کنید . . . کافیه برای من . . . نخواستیم تو دنیای مجازی کار کنیم..... میریم 1 جای دیگه . . . میریم . . . . . خداحافظ برای همیشه !

+ نوشته شده در 3:49 توسط سرباز گمنام.
سه شنبه شانزدهم اسفند 1390
ریز . . .
ریز نوشت های من . . .

شاید بیشتر اونجا باشم اما سیم خاردار رو هم رها نمیکنم !


فعلا خداحافظ سیم خاردار عزیز . . . گویا تو هم نیاز به آرامش داری مثل خودم !

پس فعلا تنها بمون . . .  اما روزی ازت عبور میکنم . . .


http://www.rizneveshtha.blogfa.com/

+ نوشته شده در 5:37 توسط سرباز گمنام.
شنبه سیزدهم اسفند 1390
هر دوش . . .


حميد به اين چيزها خيلي حساس بود.به من مي‌گفت« فاطمه ! اين چيه که زن‌ها مي‌پوشند زير چادرشان ؟ »

مي‌گفتم « مقنعه را مي‌گويي ؟ »

مي‌گفت : « نمي‌دانم اسمش چيه . فقط مي‌دانم هر چي که هست براي تو که بچه بغل مي‌گيري و روسري و چادر سرت مي‌کني بهتر از روسري‌ست . دوست دارم يکي از همين‌ها بخري سرت کني راحت‌تر باشي . »

گفتم « من راحت باشم يا تو خيالت راحت باشد ؟ »

خنديد گفت « هر دوش »

از همان روز من مقنعه پوشيدم و ديگر هرگز از خودم جداش نکردم ، تا يادش باشم ، تا يادم نرود او کي بوده ، کجا رفته ، چطور رفته ، به کجا رسيده . گاهي آن‌قدر آلوده‌ي زمين مي‌شوم که فراموشش مي‌کنم . گاهي هم آن‌قدر به خودم نزديک مي‌بينمش که نمي‌توانم بگويم نمي‌بينمش .


----------------------------------------

+ خاطره ای بود از همسر شهید حمید باکری  . . .

+ نمیدونم . . . درک شهدا برایم سخت شده . . .

+ خیال ما کی راحت میشه !؟ این جمعه و جمعه بعد رو بیخیال . . . اول خودمون رو دریابیم بعد غر بزنیم که چرا آقا نیومدید !

+ باید (حسینی ) زیست و (مهدوی) قیام کرد ، بی آنکه خسته شد . . .

+ دوستانی که علاقه دارن تو سیم خاردار نوشته هاشون ثبت بشه ، متن و نام خودشون رو برام بزارن . . . چون خودم از این به بعد شاید کمتر بتونم بنویسم . . .

حلال کنید و التماس دعا . . . یا زهرا سلام الله علیها.


+ نوشته شده در 2:42 توسط سرباز گمنام.
چهارشنبه دهم اسفند 1390
مادر . . .

مادر شهید سید مرتضی آوینی به لقاءالله پیوست . . .


+ سلام ما رو هم برسان به آقا سید . . .

+ برای شادی روحشان 1 فاتحه بخونید . . .


+ نوشته شده در 12:35 توسط سرباز گمنام.
سه شنبه نهم اسفند 1390
خسته . . .

 

 

غم به هر جا که رود سر زده آید به دلم . . . چه کنم خانه من بر سر راه افتادست !

 

 + روزگار خسته ای دارم !

 

 

 

+ نوشته شده در 5:5 توسط سرباز گمنام.
دوشنبه هشتم اسفند 1390
همیشه . . .


در عجبم از کسی که کوه را می شکافد تا به معدن جواهر برسد،ولی خویش را نمی کاود تا به درون خود راه یابد.

((خواجه عبدالله انصاری))


حالا شده حکایت ما . . . هنوز خودمون رو نشناختیم ، شروع میکنیم به یافتن چیز های جدید !!!

البته این رسم این دوره زمونه هستا . . . یعنی همیشه فعل اول میاد بعد فاعل !!!

 همیشه اول امتحان میشیم بعد درس میگیریم !

همیشه اول عاشق میشیم بعد معنی عشق رو میفهمیم !

همیشه اول کادو میدیم بعد تبریک میگیم !

همشه اول میمریم بعد یادمون میفته که کاش کارهای خوب میکردیم !


-------------------------------------------

+ شاید باید اول از عطش بمیری بعد شهید بشی !!!

البته تازگیا فهمیدم قداست شهادت اونقدری هست که ذهن من توان تحلیل اش رو نداشته باشه . . .

+ به خیلی از دوستان سر میزنم اما تا با دسته گل و شیرینی نری تو وبشون و بگی آپ کردم عمرا سر بزنن ، ما که بهش میگیم بی معرفتی ! حالا شما بخونید کم لطفی !

+ به 70% جبهه پایداری رای میدم ! الباقی هم دارم فکر میکنم. اما هر قدر به لیست متحد نگاه میکنم  . . . اصلا خوشم نمیاد ازشون ! نه که خیلی خیلی بد باشن نه ! اما اونی نیستن که باید باشن !

شاید به 20 نفر رای دادم !

-----------------------------------------------

بعدا نوشت : علی مطهری: اراذل سانديس‌خور در ماجراي وقف دانشگاه آزاد جلوي مجلس آمدند!

آقای مطهری یادته به کوچک زاده گفتی پوفیوز؟؟؟؟؟ حالا دیدی کی پوفیوزه یا نه ؟ کافر همه رو به کیش خود پندارد علی جون

بعد اش یادنه گفتی من معنی  پوفیوز رو نمیدونستم؟؟؟آخه فکر کردی مردم خرن؟؟ چطور معنی سکولار و  پروتستانيزم و ليبراليسم و هزار تای دیگه مثل اینا رو میدونی....اما معنی اون فحش رو نمیدونستی!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آخر آخرش میشی همون اکبر گنجی و سروش که خود آمریکایی ها هم به ریش نداشتشون میخندن. . . حالا ببین علی جون !!!!

+ نوشته شده در 12:4 توسط سرباز گمنام.
شنبه ششم اسفند 1390
بی سر و سامان . . .


یکی از فرماندهان جنگ میگفت: خدا رحمت کند حاج عبدالله ضابط را. برایم تعریف می کرد: خیلی دلم میخواست سید مرتضی آوینی را ببینم. یک روز به رفقایش گفتم، جور کنید تا ما سید مرتضی را ببینیم. خلاصه نشد. بالاخره آقای سید مرتضی آوینی توی فکه روی مین رفت و به آسمونها پر کشید.

تا اینکه یک وقتی آمدیم در منطقۀ جنگی با کاروانهای راهیان نور. شب در آنجا ماندیم. در خواب، شهید آوینی را دیدم و درد و دل هایم را با او کردم؛ گفتم آقا سید، خیلی دلم میخواست تا وقتی زنده هستی بیام و ببینمت، اما توفیق نشد. به من گفت ناراحت نباش فردا ساعت 8 صبح بیا سر پل کرخه منتظرت هستم. صبح از خواب بیدار شدم. منِ بیچاره که هنوز زنده بودن شهید را شک داشتم گفتم: این چه خوابی بود، او که خیلی وقت است شهید شده است. گفتم حالا برم ببینم چی میشه.

بلند شدم و سر قراری رفتم که با من گذاشته بود، اما با نیم ساعت تأخیر، ساعت 8:30.

دیدم خبری از آوینی نیست. داشتم مطمئن میشدم که خواب و خیال است. سربازی که اون نزدیکیها در حال نگهبانی بود نزدیک آمد و به من گفت: آقا شما منتظر کسی هستید؟ گفتم: آره، با یکی از رفقا قرار داشتیم.

گفت: چه شکلی بود؟ برایش توصیف کردم. گفتم: موهایش جوگندمی است. محاسنش هم این جوری است.

گفت: رفیقت اومد اینجا تا ساعت 8 منتظرت شد نیامدی، بعد که خواست بره پیش من اومد و به من گفت: کسی با این اسم و قیافه مییاد اینجا، به او بگو آقا مرتضی اومد و خیلی منتظرت شد، نیامدی. کار داشت رفت. اما روی پل برایت با انگشت چیزی نوشته، برو بخوان. رفتم و دیدم خود آقا مرتضی نوشته: آمدیم نبودید، وعدۀ ما بهشت! سید مرتضی آوینی.


--------------------------------------

+ آقا سید اومدی اما من نبودم . . . بارها هم اومدی اما من بارها رفته بودم و این رفت و آمد ها در حال تکرار اند . . .

+ عالم همه محو گل رخسار حسین است ، ذرات جهان درعجب از کار حسین است . دانی که چرا خانه ی حق گشته سیه پوش ، یعنی که خدای تو عزادار حسین است . . .

+ هنوز خیلی مونده امثال من به راز این سیاهی پی ببرن . . .

خوشا به حال احمدی روشن ها که خونشون ریخت روی لباس سیاه شون

+ شهادت زیباست اما بی سر رفتن . . .

ما که تو این دنیا بی سر و سامانیم  . . . خدا کنه حداقل سرمون رو بگیرن تا سامانی پیدا کنیم . . .


+ نوشته شده در 4:54 توسط سرباز گمنام.
پنجشنبه چهارم اسفند 1390
هیچی !


وقتی که هیچی نباشی ، هیچی هم نمیتونی بنویسی !

هیچی بودن رو خوب فهمیدم . . . !


+ وقتی از خودت بدت بیاد . . . تازه میفهمی خدا چقدر بزرگه که با این که این همه بدی بازم دوست داره و کمکت میکنه . . . !

+ از دوستانی تو این یکی دو روز اذیتشون کردم عذر میخوام . . . درسته ما بدیم  ، شما به خوبیتون مارو ببخشید . . . !

+ خاکستر نشدم هنوز . . . قرمزِ قرمزم . . . کاش بسوزم

+ با دل تنگت بگو دلدار مي آيد ز راه....اين حقيقت رامن از گلهاي نرگس خوانده ام.

+ نوشته شده در 5:45 توسط سرباز گمنام.
دوشنبه یکم اسفند 1390
. . .

بسم رب الحسین . . .

قصدم این بود که سفرنامه ام را بنویسم. . . اما !!!! نمیشه بنویسم . . . نوشتنی نیست !

این روز ها و ساعت ها حالم خوب نیست .

اگر به وبلاگ دوستان سر نمیزنم عذر میخوام .

همه ی دوستان رو هم دعا کردم البته اگر قابل بوده باشم .

سرباز گمنام داره از پیله اش در میاد کم کم . . . نیاز به زمان دارم تا خودم رو پیدا کنم ! فقط بدونید که دلم رو تو

فکه جا گذاشتم و برگشتم . . .

این روزها دارم خیلی عوض میشم . . . و خیلی خوشحالم قبل از سفرم اونی که باید میرفت رفت . . . و حالا

چیزی جای تمام نداشته هام رو گرفته که فقط یک معنا داره بهم میده و اون هم عطشه . . .!!!

بهترین حال دنیا رو الان دارم و فقط برام دعا کنید همین بمونم و خیلی خوشحالم که چیزی رو بدست آوردم که

هیچگاه نداشتم اش .

دعا . . .

-------------------------------

قالب وبلاگ موقت است !

+ وقتی که دلت رفت جایی . . . تو دنبالش  نرو . . . حتما خودش باز میگردد ، چون اون مال توست نه تو مال اون . . . دل چیز بزرگی است . . . با هر بی سر و پایی قسمت اش نکنید !

+ اینجا تمام عاشقان را دست گیرند . . . فکه ی من . . .


+ نوشته شده در 23:40 توسط سرباز گمنام.